محمد مهدى ملايرى
328
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
شراب مىگرفتهاند و اين شعر ابو نواس را هم در وصف همين تاكستانها نقل كرده : فسقّنى من كروم الزّندورد ضحى * ماء العنا قيد فى ظلّ العناقيد « 1 » ياقوت اين شعر ابو نواس را دربارهء خود زندورد و شرابهاى آنجا مىداند ، و دربارهء دير زندورد بغداد و زيبارويان آنجا ابياتى ديگر از شاعرى جحظه نام نقل كرده است « 2 » . سميّه نامى كه در تاريخ با زندورد قرين شده يكى از نامهايى كه با نام زندورد در تاريخ قرنهاى نخستين اسلامى قرين شده نام سميّه مادر زياد است كه پيش از استلحاق « 3 » زياد بن عبيد خوانده مىشد و پس از استلحاق زياد بن ابى سفيان ناميده شد . چه سميّه در اصل كنيزكى بوده از اهل همين زندورد ، از آن دهقان بزرگ آنجا به نام نوشجان . نوشجان يكى از سرداران بهنام ايرانى بود كه در ابو ابجمعى خود زندورد مىزيست و پيش از اين هم نام او گذشت . نوشتهاند كه اين كنيزك را نوشجان به حارث بن كلده ثقفى ، كه در جندىشاپور پزشكى آموخته بود و در اين حدود به طبابت مىپرداخت و نوشجان را هم درمان كرده بود ، بخشيد و حارث هم او را سميّه ناميد و با خود به طائف برد . اين زن كه بعدها پسرش زياد در مسئلهء استلحاق او را به ناپاكى و فحشا آلوده ساخته بود نامش در تاريخ آنچنان به زشتى شهره گرديد كه مخالفان خاندان زياد همواره در هجاء آنها نام سميه را در سرلوحهء زشتىها و ناپاكىهاى آن خاندان ذكر مىكردند ، و نمونههاى بسيارى از آن دشنامها را در شعر و نثر عربى مىتوان يافت . و نهتنها زبان عربى بلكه زبان فارسى هم از اين نام بىبهره نمانده و آن در اين شعر ابن مفرّغ شاعر عرب است كه در پاسخ بچههاى بصره كه به دنبال او افتاده و از حال نزارش مىپرسيدند اين چيست او هم در پاسخ آنها به فارسى مىگفت :
--> ( 1 ) . يعنى از تاكستانهاى زندورد روز روشن و آفتابى آب انگور را در سايهء خوشههاى انگور به من بنوشان . ( 2 ) . ياقوت ، ج 2 ، ص 655 به بعد . و از جمله اين ابيات بيت زير است : سقيا و رعيا لدير الزّندورد و ما * يحوى و يجمع من راح و غزلان ( 3 ) . دربارهء استلحاق در همين كتاب ، در جاى خود توضيح بيشترى خواهد آمد .